خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی

داستان کوتاه آموزنده/شماره20

داستان کوتاه آموزنده/شماره20

دکتر ابوالقاسم بختیار اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩سالگی تحصیلات ابتدایی داشت و خدمتکار یکی از خوانین بزرگ بختیاری بود. او هر روز فرزندان خان را به مدرسه می برد و ...

نظر ۰ بازدید ۶۲
داستان کوتاه آموزنده/شماره

داستان کوتاه آموزنده/شماره

روزی لویی شانزدهم در محوطه‌ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید: تو برای چه این‌جا قدم می‌زنی و از چه چیزی نگهبانی می...

نظر ۰ بازدید ۶
داستان کوتاه آموزنده/شماره17

داستان کوتاه آموزنده/شماره17

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه ...

نظر ۰ بازدید ۵
داستان کوتاه آموزنده/شماره16

داستان کوتاه آموزنده/شماره16

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند؛ با بخشیدن عشقشان را معنا می ...

نظر ۰ بازدید ۵
داستان کوتاه آموزنده/شماره15

داستان کوتاه آموزنده/شماره15

بهلول گروهى را ديد كه مسجدى مى سازند و ادعا مى كنند كه براى خداست.او بر سنگى نوشت: بانى اين مسجد بهلول است و آنرا شبانه بر در مسجد نصب كرد.روز بعد كه كارگران سنگ را ديدن...

نظر ۰ بازدید ۵
داستان کوتاه آموزنده/شماره14

داستان کوتاه آموزنده/شماره14

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.ع...

نظر ۰ بازدید ۵
داستان کوتاه آموزنده/شماره13

داستان کوتاه آموزنده/شماره13

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.ع...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره12

داستان کوتاه آموزنده/شماره12

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.آخر مهمانی، دختره رو به نو...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره11

داستان کوتاه آموزنده/شماره11

مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند، به سراغ استاد رفت.استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده!تا دوازده ماه، هر کسی به جوان ح...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره10

داستان کوتاه آموزنده/شماره10

مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گ...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره9

داستان کوتاه آموزنده/شماره9

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!»لبخند زد.پرسیدم: «چرا می خندی؟»پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد.»پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره8

داستان کوتاه آموزنده/شماره8

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببی...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره7

داستان کوتاه آموزنده/شماره7

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببی...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره6

داستان کوتاه آموزنده/شماره6

وقتی خیلی کوچک بودم مادرم یه تلفن دیواری خرید. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید. بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را ...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره6

داستان کوتاه آموزنده/شماره6

دختر کوچولویی دو تا سیب در دو دست داشت که مادرش وارد اطاق شد.چشمش به دو دست او افتاد. گفت: «یکی از سیب هاتو به من میدی؟»دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این س...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره5

داستان کوتاه آموزنده/شماره5

ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺘﺮﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﻋﻤﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺖ؟ﺷﺘﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮ.ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﯾﺪ،ﺁﺏ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﻫ...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه اموزنده/شماره4

داستان کوتاه اموزنده/شماره4

یکی از غذا خوری‌های بین‌ راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.راننده‌ای با خواندن این ت...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره3

داستان کوتاه آموزنده/شماره3

بابا کرم شخصی بوده از لاتهای قدیم به اسم رسمی کرم کریمی.کریم، قصاب محل بوده و همه از او حساب می بردند.وقتی کریم از کوچه پس کوچه های محله گذر می کرد، بچه های فقیر و یتیم ...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شمار2

داستان کوتاه آموزنده/شمار2

یه خانم رفت خرید...وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه، صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید...او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه...سوال کرد:شما همیشه کنت...

نظر ۰ بازدید ۳
داستان کوتاه آموزنده/شماره1

داستان کوتاه آموزنده/شماره1

مشاور یه لیوان آب برداشت و ریخت رو زمین. وقتی آب ریخت، به خانم و آقا دو تا ابر اسفتجی داد تا آبی که ریخت رو از روی زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند.زن و شوهر متعجبانه این ک...

نظر ۰ بازدید ۳






طراحی بنرطراحی بنر تبلیغاتی
استند رسانهفروش انواع تجهیزات نمایشگاهی و خدمات چاپ
فارس تهویهنمایندگی پکیج بوتان در شیراز
آموزشگاه فنی پویانآموزش تعمیرات